صفى الدين محمد طارمى

383

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

« بر افراد » يعنى بر افراد محبّ از براى محبوبش به آنكه فانى شود چيزى كه منسوب است به محبّ - از افعال و صفات و ذاتش - در محبوب ، و بيرون رود از ملاحظه كردن غيريت و ثنويت بالكلّيه ، تا آنكه بوده باشد از جملهء سابقين مذكورين در حديث مروىّ اوّلا كه : « سيروا سبق المفردون » « 1 » و از اين جهت بود كه گفت : و المحبّة أوّل أودية الفناء ، و العقبة التي ينحدر منها على منازل المحو . چرا كه محبّت اقتضا مىكند وصل را به فنا ، و اوّل چيزى كه فانى مىشود از محبّ ، خواطر تعلّق به غير است . پس استعاره كرد از محبّت « عقبه » را و از براى فنا « اوديه » را ، و گردانيد محبّت را اوّل اوديه . چرا كه وادى نمىباشد مگر مبتدا از عقبهء عاليه‌اى كه منحدر مىشود از او سيل و جمع مىشود در وادى . پس سخت مىشود جريان سيل و مىرود به كلّ آنچه در وادى است و هلاك مىكند او را . پس بنابراين مىباشد « وادى » استعاره و « عقبه » ترشيح استعاره . و در ضمن اين ، استعارهء آب است از براى نور تجلّى . پس به درستى كه آن نور مثل سيل فناكننده است از براى هر چيزى كه جارى مىشود بر او . و اين عقبه « منحدر مىشود بر منازل محو » و اين منازل محو بعينه اوديهء فنا است . پس به درستى كه ايشان مىنامند فناى افعال و صفات را « محو » . پس اوّل منزل از منازل اوديهء فنا ، محو افعال است در فعل حقّ ؛ پس منزل محو صفات است ؛ پس منزل محو ذات است ؛ و اين كلّيات منازل اوديهء فنا است ، و از براى او جزئيات است كه منحصر نمىشود به حسب محاسن و مقابح افعال ، و كثرت صفات و تعدّد او از قدرت و اراده و علم و امثال اين . و در فناى در ذات مشاهده كرده مىشود تفاصيل حسن و جمال - متفرّقهء در اكوان - را مجموعة در جمال مطلق مخصوص به وجه محبوب فانى شده در او ،

--> ( 1 ) . منبع حديث در صفحهء 44 ذكر شد .